ناتاشا اميري

نیمه شبی که نفس کشیدن در هوای شرجی سخت شده بود، دریای خزر طغیان کرد و امامزاده های بی معجزه و نیزارها را به اعماق برد. صبح «مهوش» را تسخیر شده، پشت پرچین خانه ی شیروانی سرخ پیدا کردند که با پیراهن خاکی و چشم های گشاد، کلمه هایی بریده بریده می گفت. چند روستایی او را بلند کردند و درمیان فریاد دخترها به نشیمن بردند.

رمان مرده ها در راهند  ناتاشا امیری انتشارات ققنوس 1394 

نوشته شده در ۱۳٩٥/٢/٦ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

 

 

مجموعه داستان بعد دیگر نمی توان خوابید/ناتاشا امیری / نشر چشمه

بخشی از کتاب :

  در آخرین خوابی که از او دیدم کتابی را که بعد از مرگ نوشته بود می‌خواندم. به سرعت ورق می‌زدم، صحنه‌ها را درست می‌فهمیدم و همه چیزطبیعی بود. دوست داشتم باز هم بخوانم. اما به محض بیدار شدن حتی یک کلمه از آنچه خوانده بودم در یادم نماند چون انگار از جنسی که می‌شناختم  نبود. کتابی که مردگان بنویسند این طور است، کلماتش روی کاغذ حک نمی شوند. نه کاغذ کاغذ است و نه قلم قلم. شاید روح مردگان ابزار دیگری برای نوشتن داشته باشنداما فقط حسرت ماند از تمام صحنه‌هایی که نوشته بود و یادم نبود چه بودند، حسرت این که شاید این داستان‌ها همان‌هایی بود که اگر نمی‌مرد قرار بود بنویسد اما دیگر راهی نه برای نوشتن‌شان بود و نه خواندن‌شان و هیچ حسرتی ازاین عمیق‌تر نیست.

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱۳ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

نگاهی به مجموعه داستان گرمازدگی - ناتاشا امیری
روزنامه اعتماد- شماره8/8/92- 2814
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2838976&ref=Author

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٠ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

 

 

نگاهی به فیلم گذشته اصغر فرهادی – ناتاشا امیری – روزنامه اعتماد چهارشنبه، 3 مهر 1392 – شماره 2786

بعضی فیلم‌ها حول ‌محور ماجرا می‌گردند و برخی دیگر موقعیتی خاص را ترسیم می‌کنند. فیلم «گذشته» اصغر فرهادی هر دو را با هم دارد. در خلال بازتولید واقعیت زندگی همان‌طور که هست، تم اصلی ملموس به نظر می‌رسد؛ برگشت مردی (احمد) از ایران پس از سال‌ها دوری برای طلاق همسر فرانسوی‌اش ماری. با اینکه سکانس آغازین شروعی قطعی دارد- ورود احمد به فرودگاه و استقبال ماری- اما به تدریج آشکار می‌شود انگار این شروع از میانه داستانی دیگر است که آغازش ریشه در گذشته دارد و حوادث زیادی را در خود حمل می‌کند. نوع روابط و نسبت افراد به تدریج آشکار می‌شود. ماری با مردی دیگر (سمیر) و پسر او (فواد) زندگی می‌کند. دختر ماری، لوسی رفتاری ناهنجار دارد؛ آزاردادن، دیر به‌خانه‌آمدن، فاصله‌گرفتن. . . حتی خانه شلوغ و بی‌نظمی به مثابه نمادی از وضعیت درونی نابسامان شخصیت‌ها تجلی پیدا می‌کند، زندگى به‌شدت مغشوش و فروکاهیده که بیشتر کودکان، قربانیان اختلافات، اشتباهات و پیچیدگی‌های والدین را تحت شعاع قرار می‌دهد. جزییات صحنه‌ها با ظرافت گزینش و گاه در برخی نماها درشت‌نمایی می‌شود. سادگی و پیچیدگی درهم ادغام می‌شوند. خانه کهنه نیاز به رنگ‌شدن دارد تا ماری و سمیر بتوانند زندگی جدیدی را در آن شروع کنند، اما در این نوشدگی عوارضی هم حاصل می‌شود، سمیر به رنگ حساسیت دارد، همان‌طور که به حضور احمد که از خیلی جهات به هم شبیه هستند، واکنش نشان می‌دهد. حرفی برای گفتن به هم ندارند و برخوردشان احتیاط‌آمیز و گاه پر تنش است. انگار تحمل دیگری، به‌خصوص مردی در زندگی زن سابق یا مرد سابق در زندگی زن فعلی، رنجی تحمل‌ناپذیر است. . .

در ساختار کلی فیلم، هربار رازی آشکار می‌شود؛ بخش‌هایی مبهم و تکه‌هایی مهم و نادیده گرفته شده به تدریج به خط روایی اصلی فیلم الصاق می‌شوند و با وجهی غافلگیرکننده روند اصلی را منحرف می‌کند. ماجرا در دل موقعیتی خاص پنهان شده است. وقایع جابه‌جا شده‌اند، سر جای خود نیستند، اما کشف‌شان دشوار نیست؛ هرچند آن‌طور که شخصیت‌ها می‌پندارند، نیست، آن‌طور که اعتراف می‌کنند، نیست، آن‌طور که به نظر می‌رسد، نیست... پیش‌فرض‌هایی که بدیهی قلمداد می‌شد، غلط از آب درمی‌آید، مثل علت خودکشی زن سمیر... شخصیت‌ها از فرهنگ‌های مختلف در روابطی لابیرنتی، با مفاهیم بنیادین درگیر می‌شوند؛ مقصر بودن، دروغ ‌نگفتن، اشتباه ‌نکردن، معذرت ‌خواستن، بخشیدن... مفاهیمی انضمامی که هیچ‌وقت طی سده‌ها بشر از رویارویی با آنها فارغ نبوده است. معانی به چالش کشیده می‌شوند. مثلا بچه‌ها را وادار می‌کنند

به خاطر اشتباه‌شان عذر بخواهند و آنها را می‌بخشند، ولی سمیر، کارگر خشکشویی را نمی‌بخشد چون همیشه معذرت‌خواهی موجه نیست...

شخصیت‌ها مثل شعاع‌های نامتساوی هستند با میزان آگاهی و تعابیر متفاوت. همه هویت دارند، ملموس‌اند و زنده.

در راستای درددل یا متهم‌کردن، خود و دیگری را مورد بازنگری قرار می‌دهند اما برای رسیدن به توافقی واحد در مناسبات بیرونی و درونی هیچ‌گونه مرز مشخصی به چشم نمی‌خورد. گاه علت رفتارهای خود را نمی‌دانند. زوایای پنهان زیادی در زندگی هر کس وجود دارد که حتی خود نیز از آن آگاه نیست یا کتمانش می‌کند مثل احساس ماری به احمد. رزرونکردن هتل می‌توانست به این دلیل باشد تا احمد مجبور شود به خانه‌اش بیاید و گفتن مساله بارداری‌اش درست پیش از طلاق به او می‌توانست نوعی تحریک‌کردن محسوب شود یا انتقام‌گرفتن. به نظر می‌رسد هنوز رابطه آنها واقعا تمام نشده باشد. ماری مثل اغلب آدم‌ها در اوضاع نابسامان روحی، عجله دارد خلأها را با جایگزین‌کردن افراد مختلف که به هم شبیه‌اند- مثل شباهت احمد و سمیر- پر کند. باردارشدن هم توهم اطمینان یا ثباتی است که در ادامه رابطه می‌تواند به آن اتکا کند...

برخی مقصرند مثل لوسی، دختر ماری، اما دنبال مقصر می‌گردند. خودکشی زن سمیر را به خاطر رابطه مادرش و سمیر می‌داند هر چند نمی‌تواند در آخر، دست از خودفریبی نکشد و اعتراف نکند برای این بوده است که خودش ایمیل‌های عاشقانه آن دو را برای زن فرستاده است. مشکل لوسی ازدواج مادرش نیست، این است که در مرگ زن سمیر، خود را مقصر می‌داند و نمی‌تواند به چشم او و پسرش نگاه کند. بعضی‌وقت‌ها جز وجدان معیار دیگری برای قضاوت افعال بشری وجود ندارد.

برخی خود را مقصر می‌دانند مثل احمد؛ چراکه وضعیت نابسامان فعلی را نشات‌گرفته از تصمیمش برای ترک فرانسه به علت عدم انطباق با فرهنگ آنجا می‌داند. گناه اصلی، بودن درخانه‌یی است که دیگری در آن ساکن شده است. نمی‌تواند با شناسایی وضعیت فعلی با گذشته، تغییراتی را که رخ داده است، واضح ببیند و البته نمی‌توان هر کاری کرد بدون اینکه منتظر پیامدهایش نماند...

عده‌یی دچار سوءتفاهم‌اند مثل زن افسرده سمیر که اگر واقعیت را می‌دانست جلوی سمیر یا ماری خودکشی می‌کرد، ولی جلوی کارگر خشکشویی خودکشی می‌کند و به کما می‌رود... انگار بدون فهمیدن واقعیت.

برخی هم بی‌آنکه بخواهند مقصرهایی بی‌تقصیرند؛ مثل کارگر خشکشویی که زن سمیر به او مشکوک شده بود...

رازهایی وجود دارد که شخصیت‌ها درباره‌اش گناهکارند؛ هرچند در آنچه اتفاق افتاده، تقصیری ندارند. خطاکارها بیگناهند. دروغ نمی‌گویند، اما واقعیت را پنهان می‌کنند...

درنهایت صورت‌مساله کاملا کشف نشده که شخصیت‌ها به سمت حل آن بروند، اما بی‌تردید تاثیرات مخرب گذشته را در روح‌شان تا سال‌ها حمل خواهند کرد. نمی‌توان ادعا کرد نه بهتر و نه از دنیا آگاه‌تر شده‌اند؛ چراکه این در آشتی پایانی لوسی و ماری مشهود است. قاعدتا اتفاقی در اعماق وجود هرکس افتاده است...

در هر فیلمی می‌توان ارجاعات مشخص یا نقب‌هایی را به خودآگاه و ناخوآگاه کارگردان پیدا کرد؛ یک دیالوگ، یک توصیف، مکثی هوشمندانه بر صحنه‌یی، گزینش بخش‌هایی خاص از واقعیت... چنین تمهیداتی در فیلم «گذشته» منظور شده است که قابل ردیابی‌اند، اما کارگردان درصدد پاسخگویی قطعی نیست، سوال‌سازی انگار هدف اوست... اینکه می‌شود بدون گذشته و تمام وقایع تلخش زندگی جدیدی را شروع کرد؟

در سکانس پایانی که دیگر نکته یا ابهام یا سوالی پاسخ نداده به‌جا نمانده است، در منظری جدید، سمیر در بیمارستان دست همسر به‌کما‌رفته‌اش را می‌گیرد و دو دست شبیه قلب می‌شوند. همین نکته نشان می‌دهد فراموش ‌کردن یا رهاشدن از گذشته شاید به راحتی ممکن نباشد... بدون ارتباط با گذشته؛ بدون خاطره، بلوغ و کمال یا حتی زندگی هم در کار نخواهد بود. در پایان فیلم معنایی دیگر شکل می‌گیرد غیر از آنچه آشکارا شده است. یک فیلم دیگر زیر تصاویر فیلم اول خوابیده است... شاید تمام محاسبات و تعادلات اولیه فیلم برهم بخورد، رابطه سمیر و ماری و احمد، شاید به خاطر همان دو دست که شبیه قلب می‌شوند...


http://www.etemaad.ir/Released/92-07-03/279.htm

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٤ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

در دوره ی رکود ادبی و احتکار دادن مجوز به کتاب ها دست دوستان برگزار کننده ی جایزه ادبی هفت اقلیم درد نکند: در بخش رمان جواد افهمی با رمان "خورشید بر شانه راستشان می تابید" برگزیده و علی چنگیزی با رمان "50 درجه بالای صفر" شایسته تقدیر این جایزه ادبی معرفی شدند.  ناتاشا امیری(داور بخش رمان)
http://7eghlim.blogfa.com/

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٤ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

مصاحبه با ناتاشا امیری در باره ی ادبیات داستانی در برنامه پرنیان هنر رادیو ایران صدا
http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=994574&s=U%EF%BF%BD%3F%EF%BF%BDU%3FU%3F%3F%EF%BF%BDU%3F+U%3FU

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٥ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

http://www.arooz.com/index/preview/notes-and-news/post-1157.php

سی و هفتمین نشست ع با ناتاشا امیری

ناتاشا امیری سی و هفتمین نشست ع، یکشنبه ۸ خرداد ساعت ۱۶ تا ۱۹ با حضور ناتاشا امیری برگزار می‌شود.
در بخش اول قرار است ناتاشا امیری مقاله‌ای با عنوان خلاقیت در داستان و در ادامه از داستان‌هایش بخواند.
در بخش دوم نیز حاضرین در رابطه با آثار ناتاشا امیری صحبت خواهند کرد.

برای آشنایی بیشتر با ناتاشا امیری و زمینه‌ی فعالیت‌اش می‌توانید به وبلاگ او و یا ویکی‌پدیای فارسی مراجعه کنید.

حضور در این نشست برای شاعران، نویسندگان و منتقدان آزاد است.
برای هماهنگی احتمالی با امیر قاضی‌پور ارتباط برقرار کنید: ۰۹۳۵۸۶۷۹۷۷۴
(نشست ادبی «ع» یکشنبه‌ها برگزار می‌شود.)

آدرس: میدان مادر (محسنی) - بلوار میرداماد - خیابان امیرسهیل تبریزیان (نبش ایستگاه متروی میرداماد) - نرسیده به خیابان دستگردی (ظفر) - پلاک ۴ - ساختمان ناحیه ۴ شهرداری منطقه ۳ - طبقه دوم - سالن کنفرانس.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

کتاب{ (عشق روی چاکرای دوم)ناشرققنوس }مرا امروزاز نمایشگاه بین المللی کتاب جمع کردند حدس میزنم به خاطر مصاحبه ی رادیویی مستقیم دیرو ز باشدکه خانم مجری فکرکردسیاسی شده! درمورد خبری که درایسنا منتشرشده کلمه ی انتقاد درتیترخیلی به واقعیت نزدیک نیست چون دراینمورد نه انتقاد داشتم نه خیلی تعجب کردم(خبررا در اینجا بخوانید)



نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢۱ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

بررسی های فیلم ، منتشرشده درمجله توقیف شده شهروند امروز قسمت دوم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۱ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

بررسی های فیلم ، منتشرشده درمجله توقیف شده شهروند امروز قسمت اول

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۱ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط ناتاشا امیری نظرات ()

Design By : Pars Skin