قسمت سوم:

 

 

 

صداي ظريف و زنانه اي از آن طرف خط تلفن گفت: "بله؟ "  يادم نيست گفت الو يا بفرماييد.

يك لحظه مكث كردم نمي دانستم چه بگويم آن موقع من فهميدم بهترين جايزه يا افتخاري كه يك نويسنده مي تواند در طول عمر حرفه اي اش به دست بياورد همين است كه يك خواننده مشتاق دربه در دنبالش بگردد شماره اش را گير بياورد و به او تلفن كند و بگويد روزهايت از خواندن كتاب او مي گذرداما نمي تواند از تأثير داستان بر زندگي اش نجات پيدا كند.وقتي منتظر شنيدن صدايم بود ،بيشتر گمان مي كردم مزاحمش شده ام.شايد درست نبود به خانه اش زنگ مي زدم، شايد وضع روحيش مناسب نبود وعصباني مي شد كه يكي مزاحمش شده است و نگذاشته داستانهاي ديگرش را بنويسد.سعي كردم جلو لرز صدايم را بگيرم :" من ...من ناتاشا اميري هستم كتاب شما را خواندم و با خود گفتم..."

او ساكت بود.

حس كردم حدسم درست است اصلا به او چه مربوط كه من كتابش را خواندم .حتما عصباني گوشي را روي تلفن مي كوبد.

اما صدايش را شنيدم :" ناتاشا؟... ناتاشاي جنگ وصلح تولستوي؟ "

صميميت لحنش تمام تصورات احمقانه را از ذهنم دور كرد.آرام شدم .گفتم كه پدر ومادرم وقتي اين اسم را رويم ميگذاشتند بيشتر به (ناتاليا ) ي ( دُن آرام ) ميخاييل شولوخوف نظر داشتند اما من اصلا شبيه آن ناتاليا نيستم: "حدس شما درست است ... من ناتاشاي ِ جنگ وصلح تولستوي هستم."

درده دقيقه اي كه با هم صحبت كرديم ديگر انگار عمري بود همديگر را مي شناختيم .صدايش مهربان بود و فهميده .از جمله هايي كه بكار مي برد مي شد فهميد چقدر با مطالعه و عميق است. اين را درباره خيلي ها كه با مطالعه و عميق هستند حتي بعد از چند جلسه هم نمي شود فهميد.اما در حرفهايش هيچ رگه اي از خانه ادريسي ها را پيدا نكردم.آن موقع نمي دانستم نويسنده مي تواند هيچ ربطي به داستانش نداشته باشد.

شماره تلفنم را گرفت و براي تاريخ 6اسفند 74 با او در خانه اش قرار ملاقات گذاشتم.

                                                     

                                                                              ادامه دارد

/ 2 نظر / 18 بازدید
صادق

نامه ديروز در گذر حادثه ها آشنايان خواهند مرد و نيكويان تا درختان جنگل پايين عقب خواهند نشست وتو سرسختانه در اين ميان حيرت را روزگار خواهي گذراند. 29/9/72 نامه امروز در همهمه زمين و زمان (21شهريور72) و در تنگناي بشريت (28 آذر 72) گفتم : آري ميشود كه به روزهاي آرام و باز رسيد و حتي بياد آوردن را با فراموشكاران قسمت كرد. 27/11/85

صادق

تصویر بی نهایتم را ترسیم کن اتشارات نگارينه • موضوع: شعرفارسی با برگردان انگلیسی • شاعر: محمدصادق خاوری نژاد • تصویرساز: نسیم چیت ساز • شمارگان: 3000 جلد (رقعی، 80 صفحه مصور، 120گرم) • شابك: X-56-7533-964 بها: 9000 ریال، چاپ نخست1383