درجواب ای میل  برخی دوستان: کتاب (عشق روی چاکرای دوم )به خاطر طرح جلد هنوز توقیف است . کتاب (بامن به جهنم بیا )تجدید چاپ شده و چاپ دوم (هولا ...هولا )هم دست نشر ققنوس است .درحال حاضر هم همزمان سه رمان می نویسم . نوشته های مربوط به غزاله هم قرار است درکتابی که نشر پژوهه درباره او آماده کرده است منتشر شود .

درمورد برخی قسمت های  رمان با من به جهنم بیا و دردسرهایی که بعضی اشخاص که خودشان را با آدم های رمان اشتباه گرفته بودند برایم فراهم کردند بعد از  تما م شدن مطلب غزاله می نویسم .

ازلطف همه ی دوستانی که پیغام می گذارند متشکرم .

قسمت یازدهم

شاید گمان می کر د  قضیه  ی بیماری اش را می دانم  یا بالاخره حتما " چیزهایی شنید ه ا م . مگر می شود چیزی نشنید ه باشم ؟

اما من  واقعا " هیچ چیزنشنیده بودم ... اغلب دیر ازبعضی چیز ها خبردار میشوم اغلب زمانی می فهمم که دیگر فاید ه ای ندارد درست مثل موضوع او  که درست روزی فهمیدم سرطان داشت که  دیگر خودش را دار زده بو د.

نمی دانم چر احتی یک لحظه ذهنم  درگیر این قضیه نشد که حداقل بپرسم بیماری اش چه بود ه است ؟ پرس و جویی می کردم .... خودم را کنجکاو نشا ن می دادم ....دلجویی ...هم دردی ...

 نمی دانم چرا این کار را نکردم ...شاید چون  خیلی چیزها انگار قرار است مبهم بماند ...یک کاری می کنیم و نمی دانیم چرا کردیم و یک کاری نمی کنیم و باز هم نمی دانیم چرا نکردیم ....  شاید  هم چو ن باز طبق معمول فکر کرد م  بیماری اش  موقت و  زود گذر و یا چیزی مثل سرما خوردگی  بی اهمیت بوده است ...و شاید او داشت بزرگش می کرد و.... شاید...

حالا این که از کجا به این نتیجه رسید م باز می برمی گرد د به چهارچوب های ذهنی شکست ناپذیر ! به برداشت های شخصی که معلوم نیست از کجا  یک دفعه جلوی چشم آدم را می گیرد  !

نمی دانم اگر قضیه را می دانستم چه  واکنشی از خودم نشا ن می دادم واقعا " پیش بینی  کردنش سخت است اما شاید همان کاری را می کردم که دراوج ندانستن انجامش دادم .   خیلی قاطع  گفتم : مهم نیست ... آدم به هر بیماری می تونه  غلبه کنه !

شاید  هم اگر می دانستم بیمار است با  قاطعیت بیشتری آن را به زبا ن می آوردم .

اما خیال می کنم به اندازه ی کافی جمله اطمینان بخش بو د که سربلند کرد و متعجب به من خیره شد  .

 ادامه دارد  

 

 

/ 57 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاگردان

رامین فتاحی – برادر استاد فتاح به دنبال شکنجه و فشار شدید جسمی و روحی در گذشت. ما شاگردان، دوستداران، حامیان و یاران ایلیا(استاد فتاح) ایمان داریم که خداوند با ماست. در این کربلای چندین باره، ما استاد عزیزتر از جانمان را تنها نمیگذاریم و به خواست خداوند تا آخرین نفس در راه حق و حقیقت قدم بر می داریم و غیورانه از استاد رام الله حمایت می کنیم لطفالينک وب لاگ ر ابگذاريد برای آگاهی از خبرهای بعدی .

احمدپور

سلام عکس روی جلد را عوض کن بجاش تصوير يه آخوند عاشق را بگذار حلّه! از توقیف در میاد!

نينا

سلام ناتاشا وب قشنگی داری متناشم عاليه به منم سر بزنی خوشحال می شم

کيومرث

سلام خوشحالم که وبلاگ داری ----- آبی مهتاب گرمی آفتاب برتن سیمین من بتاب!

شاهرخ

دوست عزيزم سلام من به همراه چندتا از دوستان دانشگاهيم در حال به چاپ رسوندن يک کتاب هستيم ممنون ميشوم از شما اگر در حد توان مانند يک دوست بی مانند مرا ياری کنيد دوست دارم از تجربه شما استفاده کنم ۰۹۱۹۳۱۹۲۴۹۸ بزرگواری ميکنيد به امانه خدا شاهرخ

ايوب

سلام دوست عزيز وبلاگ جالب خوبی داری

سپيدار

دارم تازه شروع می کنم.نميدونم تا چه اندازه موفق می شم. از شما که مدتی است دستی بر آتش داريدُ کمک می خوام.با اجازه و برای تمرين از نوشته هاتون استفاده می کنم.به نظر من جایگزین این کلمات بهتر بود . سطر ۲ :مگر می شد. ۳:حذف اغلب دومی .۴:حذف درست دومی .۶:نشده بود.۶:حذف حداقل ۷: اضافه کاش ۷: حذف خودم .۸: گويا قرار است چيزهايی هميشه در ابهام باشد. ۸و۹ : خذف يک .۹: شايد فکر می کردم ....۱۱: شايد او بزرگش کرده بود. ۱۲:حال اينکه چگونه ..۱۲: ناپذيرم .۱۳: حذف يک دفعه. ۱۴: حذف از خودم. ۱۵: سخت بود. ۱۷: اگر هم.۱۷:حذف ان را .۱۷: به زبانش. ۱۸: فکر می کنم .۱۸: سرش را بلند کرد و .. اگه جاهايی رو اشتباه داشتم به من بگوييد .باز هم می آيم

سپيدار

خيلی خوشحالم کردی .دارم خودمو و داستانهامو پرداخت می کنم.ولی شعرهامو خيلی دقيق بخون. قربانت

لادن

به آن احساسی که نسبت به او داری غبطه می خورم .حتی اگر خیال را هم اندکی در آن دخالت داده باشی همواره در طول زندگی ام می خواستم تا رودرروی مردی قرار بگیرم که وجودش زنده ام کند. امیدوارم در کنار و یا با حضورش خوشبخت باشی .در مورد آنان که به اشتباه خود را شخصیت های داستانت معرفی می کنند با شدت بنویس چون مطمئنا کسی غیر از خودش ، نمی تواند آنی شود که احساس تو ،ترسیمش کرد.

فاطمه

سلام خیلی خیلی خوشحالم که وبلاگی از شما پیدا کردم اگه کتابی چاپ نشه میشه بصورت الکترونیک در دسترس دوستداران شما قرار بگیره [گل]