مجموعه داستان بعد دیگر نمی توان خوابید

 

 

http://www.xum.ir/images/2014/08/04/2f58c3.jpg

مجموعه داستان بعد دیگر نمی توان خوابید/ناتاشا امیری / نشر چشمه

بخشی از کتاب :

  در آخرین خوابی که از او دیدم کتابی را که بعد از مرگ نوشته بود می‌خواندم. به سرعت ورق می‌زدم، صحنه‌ها را درست می‌فهمیدم و همه چیزطبیعی بود. دوست داشتم باز هم بخوانم. اما به محض بیدار شدن حتی یک کلمه از آنچه خوانده بودم در یادم نماند چون انگار از جنسی که می‌شناختم  نبود. کتابی که مردگان بنویسند این طور است، کلماتش روی کاغذ حک نمی شوند. نه کاغذ کاغذ است و نه قلم قلم. شاید روح مردگان ابزار دیگری برای نوشتن داشته باشنداما فقط حسرت ماند از تمام صحنه‌هایی که نوشته بود و یادم نبود چه بودند، حسرت این که شاید این داستان‌ها همان‌هایی بود که اگر نمی‌مرد قرار بود بنویسد اما دیگر راهی نه برای نوشتن‌شان بود و نه خواندن‌شان و هیچ حسرتی ازاین عمیق‌تر نیست.

 

 

 

/ 1 نظر / 22 بازدید
خواننده سالهای دور

خانم امیری چه حرفهای زشتی در موردتون مینویسد و میزنند کاش جواب میدادید.کجای کتابهای شما علایق اروتیک و جنسی داره واقعا که ناراحت شدم ازشون جمع روشنفکرها هم که شده باند و باندبازی چه زود به گوشه انزوا رانده شدید خانم امیری . ....[ناراحت]